
به نام حضرت دوست
|
خيلي ...خيلي به خودم و همه شما تبريك ميگم
اين پيروزي ....
قرمز بر آبي را
۲.........۱
اون رفت و هر چی گفته بود فکر و خیالمو گرفت..
غریب بود و یه کم سیاه مهربونو خمیده پشت
چه بوی اسپندی میداد چشاش نجیب بود و درشت
بهم نگاهی کرد و گفت فالتو میخوای بگیرم؟
گفتم بگیر بعدم بگو بگو چه وقتی میمیرم؟
گفت دخترم کف میبینم قهوه و فنجون ندارم
نه بلدم نه دوست دارم اداشونا در بیارم
گفتم بگو اینم دسام از روی چپ میگی یا راس
خندیدو گفت فرق نداره هر دستی که میل شماس
تو زندگیت سختی دیدی فالت چرا پر از غمه؟
ن توی اسمت میبینم درسته اسمت نگاره؟
دو سه تا لکه میبینم دلت شکسته از کسی
یکی ته قلبته که میخوای بهش زود برسی
اینم یه قصه ی عجیب فالی که چیزی نمیخواست
کف بینی با یه قلب صاف نه دست چپ نه دست راست