تبليغاتX
شهر غم
شهر غم

به نام حضرت دوست

Home Email Archive Designer

سودای تو

 

یا رب مددی سویت بپرم    وین جامه تن از جان بدرم

سودی نکند این ما و شما    بهتر که از آن خوش درگذرم

بنشینم و سر پایت بنهم    برخیزم و جان دستت سپرم

سودای تو را در سر بپزم    جز یاد تو را از دل ببرم

چشم دگری وام از تو کنم    با دیده تو رویت نگرم

هر سو گذرم بینم که تویی    من هیچکسی بی پا و سرم

رخسار تو را قربان بشوم    کز خود نبود هرگز خبرم

نوری تو ببخشی و من بی من    با بال تو در کویت بپرم

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385 ساعت 10:4 بعد از ظهر توسط مرتضی |


لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385 ساعت 10:3 بعد از ظهر توسط مرتضی |


ترسم كه اشك در غم ما پرده در شود
 
وين راز سر به مهر به عالم سمر شود
 
گويند سنگ لعل شو د در مقام صبر
 
آري شود، وليك به خون جگر شود
 
حافظ
لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385 ساعت 10:1 بعد از ظهر توسط مرتضی |


لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385 ساعت 9:56 بعد از ظهر توسط مرتضی |


مهتاب
لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385 ساعت 9:55 بعد از ظهر توسط مرتضی |


با عبور کدام ثانیه تمام فرصتهای طلایی مرا مانند دریایی طوفانی در خود فرو بردی ، به ساعتها گفته ام پیش بروند من به آرامی پشت سر آنها خواهم آمد . کاش جزیره رویاهایم به زیر آبها دفن نمی شد تا مرغ دریایی دلم به دنبال آشیانه اش سرگردان اقیانوسهای نا آرام دلهای آفت زده نمی شد ...

هیچ چیز عوض نخواهد شد ، نه به خاطر دلتنگی های من و نه به خاطر دلسنگی های تو ... زمین و آسمان در جای خود ثابت می مانند ، بهارها بعد هر زمستانی می آیند ، پاییزبه خاطر اندوه دل من ماندنی نیست ... چکاوکها خواهند خواند ... سبزه ها سر از خاک به در خواهند آورد ... آب از آب تکان نخواهد خورد انگار نه انگار که دل مرا کسی شکسته باشد ... !

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر 1385 ساعت 3:11 بعد از ظهر توسط مرتضی |


لينك مطلب | نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر 1385 ساعت 3:11 بعد از ظهر توسط مرتضی |


لينك مطلب | نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر 1385 ساعت 3:10 بعد از ظهر توسط مرتضی |


Home | Archive | Email

>