دلتان سبز که از طایفه بارانید
به نام حضرت دوست
|
دلتان سبز که از طایفه بارانید

چرا وقتی که ادم تنها میشه
غم و غصه اش قد یه دنیا میشه
میره یک گوشه ی پنهون میشینه
اونجا رو مثل یه زندون میبینه
غم تنهایی اسیرت میکنه
تا بخوای بجنبی پیرت میکنه
وقتی که تنها میشم
اشک تو چشام پر میزنه
غم یواش یواش خونه ی دل در میزنه
یاد اون شبها میفتم زیر مهتاب بهار
توی جنگل لب چشمه می نشستیم منو یار
غم تنهایی اسیرت میکنه
تا بخوای بجنبی پیرت میکنه
دیگر این دنیا دیگه مثل قدیما نمیشه
دل این ادما زشتو دیگه زیبا نمیشه
بالا باد داره با ضربه ابرا رو چوب میزنه
اشک این ابرا زیاده ولی دریا نمیشه

حقیقی ارزش ندارد
توماس دیویدسون
ما به دلایل خصوصی خودمان عاشق کسی میشویم
هنری د مونترلانت
عشق بر دلها سلطه نمیکند عشق با دلها رشد
میکند
یوهان ولف گانگ
کاخی که در آن عشق جایی نداشته باشد.کلبه ای
محقرو ناچیز بیش نیست. اما هنگامی که در کلبه
محقری عشق وارد میشود آنرا به قصری پر روح و
هیجان مبدل میسازد
رابرت جی اینگرسول