می دونین وقتی تنها میشم با خودم چی میگم
چرا وقتی که ادم تنها میشه
غم و غصه اش قد یه دنیا میشه
میره یک گوشه ی پنهون میشینه
اونجا رو مثل یه زندون میبینه
غم تنهایی اسیرت میکنه
تا بخوای بجنبی پیرت میکنه
وقتی که تنها میشم
اشک تو چشام پر میزنه
غم یواش یواش خونه ی دل در میزنه
یاد اون شبها میفتم زیر مهتاب بهار
توی جنگل لب چشمه می نشستیم منو یار
غم تنهایی اسیرت میکنه
تا بخوای بجنبی پیرت میکنه
دیگر این دنیا دیگه مثل قدیما نمیشه
دل این ادما زشتو دیگه زیبا نمیشه
بالا باد داره با ضربه ابرا رو چوب میزنه
اشک این ابرا زیاده ولی دریا نمیشه
لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386
ساعت 11:20 بعد از ظهر توسط
مرتضی
|

